محمد نعيم
37
شرح مثنوى ( فارسى )
بگفت : احوالِ ما برقِ جهان است * دمى پيدا و ديگر دم نهان است گهى بر طارمِ اعلى نشينم * گهى بر پشت پاى / A 51 / خود نبينم و سرور كائنات كه كليد معرفت كلّيات و جزئيات در دست تصرّف و اقتدار او بود ، گاهى به زبان رطب البيان مىفرمود : « يا ليت ربّ محمّد لم يخلق محمّدا » 34 و وقتى به : « ما عبدناك حقّ عبادتك و ما عرفناك حقّ معرفتك » 35 اظهار قبض « 1 » خود مىنمود و به جهت اقتناص صيد جمعيت روح « كلّمينى يا حميرا » مىفرمود تا از اصغاى رموز كلمات او طاير روح در آشيانهء الهى سكونت گيرد و بر سدرهء انبساط نشيند ، چنانچه از استماع بعض كلمات لبيد - كه افصح و اعرف صناديد عجم و عرب بود - آن سرور كائنات وجد و طرب مىنمود و مىفرمود كه : ما أحسن قول قاله اللّبيد : « 2 » و كلّ نعيمٍ لا محالة زائل * ألا كلّ شىءٍ ما خلا اللّه باطل 36 و گاهى « أرحنا يا بلال ! » 37 مىفرمود . [ 1974 ] اين « حميرا » لفظ تأنيث است و « جان » * نام تأنيثش نهند « 3 » اين تازيان يعنى : لفظ « حميرا » مؤنّث است كه تازيان در اصطلاح و محاورات خويش لفظ « حميرا » را تأنيث روح و جان قرار دادهاند كه روح و جان كه مؤنّث است « حميرا » مىگويند و ليكن روح و جان از تذكير و تأنيث فارغ است كه « 4 » از برج قُلِ « 5 » الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي بازغ است كه روح بذاته نه مؤنّث است و نه مذكّر . [ 1976 ] اين نه آن جان است كز خشك و تر است * از مذكّر و ز مؤنّث برتر است [ 1977 ] اين نه آن جان است كافزايد ز نان * يا گهى باشد چنين ، گاهى چنان جان دو قسم است : جان حيوانى و جان انسانى . « 6 » جان حيوانى از غذاى كاه و علف
--> ( 1 ) . س : - قبض . ( 2 ) . ش : + شعر . ( 3 ) . س : نهد . ( 4 ) . ش : - كه . ( 5 ) . ش : قول . ( 6 ) . س : + و .